مکتب اصفهان؛ تبلور آرمانشهر دولت صفوی در شهرسازی ایران
نهادینه کردن مفهوم شهر و دولت و شکل گیری دولت مرکزی مقتدر و استیلای سیاسی در ابعاد داخلی و خارجی و تجسم کالبدی شهر به عنوان سمبل، همزمان با شکل گیری قدرت متمرکز دولت صفوی پس از دوره ای که ناشی از حمله مغول، دولت و شهر اقتدار خود را از دست داده بود پایه های شهرسازی مکتب اصفهان را قوام می بخشد.
شهرسازی مکتب اصفهان را می توان به جرات یک سبک نوین هنری در قرن هفدهم میلادی دانست که به ضرورت خاستگاهش یعنی اصفهان به این اسم نامگذاری شد. مکتبی که بنابر مقتضیات زمان خود بر گرفته از آرمانهای دولت صفوی و تاثیر یافته از شرایط و ویژگی های اجتماعی و اقتصادی جامعه بوده است. هر مکتبی که شکل می گیرد به یکباره و آنی پدید نمی آید و شهرسازی مکتب اصفهان نیز حاصل دستاوردهای چندین قرن پیش از خود بوده که مکتب اصفهان همچون نقطه اوجی بر فراز این دستاوردها خودنمایی می کند. از لحاظ بررسی تاریخی میتوان این سبک هنری را با تشکیل دولتهای مقتدر پس از رنسانس در اروپا و شکل گیری سبک باروک مقایسه کرد. هنر شهرسازی مکتب اصفهان با هنر رنسانس در زمینه بررسی تاریخ شهرسازی هم عصر بوده و شهرسازی رنسانس با دولت صفوی در ایران مطابقت زمانی دارد. آن هنگام که شهرسازان اروپایی در فکر شکل و سامان دادن به عرصه شهرهای ارگانیک قرون وسطایی خود هستند شهرسازی مکتب اصفهان با ایستادن بر شالوده قوی و بنیان محکم ادوار هنری ماسبق خود گام را فراتر نهاده و الگوی آرمانی خود را به اجرا در می آورد. اینگونه است که آرمانشهر ایرانی در عصر صفوی در ظرف 25 سال مدت ساخت، به بازتولید خود می پردازد و شهر جدید در جوار بافت قدیمی و کهن همنوا می شود و تلفیق طرح خردگرا با طرح ارگانیک ( بافت قدیم اصفهان عصر صفوی ) میسر می گردد، بدون آنکه طرح بافت شهری جدید، خود را بر بافت ارگانیک تحمیل کند. محور چهارباغ به عنوان اولین تجربه بلوار شکل گرفته و میدان نقش جهان با نگرشی به میدانهای پیشین خود یعنی میدان کهنه اصفهان، میدان حسن پادشاه تبریزو میدان عالی قاپوی قزوین ترکیبی از المانها و یادمانهای مذهبی و سیاسی و اقتصادی را با الگویی منظم و دقیق شکل می بخشد. این ویژگی مهم یعنی ایجاد مجموعه های شهری جدید در کنار بافتهای کهن شهری به الگویی بدل می شود که در همه جا نام مکتب اصفهان را با خود به یدک می شود که نمونه بارز آن مجموعه گنجعلی خان کرمان بوده که به عنوان یک پایتخت ایالتی، شهرسازی مکتب اصفهان را در خود پیاده می کند. اما آنچه که در این مکتب خصیصه بارز به حساب می آید وجود میدانی است که مرکز ثقل کانون زیستی است که این میدان معنای عام مرکزیت هندسی را بازتاب نمی دهد، آنگونه که این میدانها در شهرسازی رنسانس چنین عملکردی دارند. وجه تمایز عمده میدان عصر صفوی با میدان دوره رنسانس و باروک وجود پایگاه سیاسی دولت برای عرضه خود به جهان اطراف خویش بوده و عنصریادمانی عالی قاپو کانون عرضه دولت مقتدر مرکزی در میدان نقش جهان است. در ضلع جنوبی میدان مسجدی قرار گرفته است که نه به عنوان یک فضای مجرد که به مثابه یک فضای شهری بیانگر حس تداوم و اتصال میدان با محلات است. تعبیر دکتر سید محسن حبیبی از میدان نقش جهان ترکیب کلامی است که معتقد است این ترکیب فضایی – کالبدی یک گویش فنی و دستور زبان قاطع مجموعه های یادمانی با فضاهای پیرامونی خویش است. در ضلع شمالی میدان سازمان اقتصادی شهر با مسجد مقابل به گفتگو نشسته و همچون پیکری بازوهای خود را در هیبت راسته بازارها بسوی مسجد گشوده است. این آرایش و چیدمان فضایی در عین استقلال شکلی و کالبدی است. حضور عمارت عالی قاپو در ضلع غربی درصدد اعمال قدرت و نمایاندن دولت مرکزی در این نقطه ثقل شهری و در ارتباط با مسجد و بازار قصد این را ندارد که سلطه خود را بر مسجد بگستراند اما بیانگر تباینی آشکار میان دولت صفوی و ملت تحت سلطه خویش است و آنچه که میتوان از آن به عنوان نشانه اقتدار تلقی کرد در این عمارت و عنصر فضایی متبلور است. در ضلع شرقی میدان نیز مسجد شیخ لطف الله بدون صحن و شبستانی استقرار یافته است . حضور این یادمانها در کنار هم و برقراری ارتباط میدان از طریق این عناصر با محلات ورای خود و برقراری محاوره بین عناصر و اجزای میدان در ترکیب با یکدیگر تحکیم پایه های مکتبی است که در آن معماری نه در حد بناهای منفرد که در حد مجموعه های شهری مطرح می گردد. معماری شهری و ایجاد و خلق فضای شهری هدف اصلی شهرسازی مکتب اصفهان است.
