گفت وگو با دكتر حسين پاينده، پژوهشگر مطالعات فرهنگي: آگهي تجاري به مثابه متن ادبي


نويسنده: حسن فرامرزي



    «قرائتي نقادانه از آگهي هاي تجاري در تلويزيون ايران» عنوان كتابي است از دكتر حسين پاينده كه از زاويه ديدي بديع آگهي هاي تلويزيوني را مورد تحليل قرار مي دهد. دكتر پاينده روش نقد ادبي را براي واكاوي و تأويل آگهي برگزيده كه بسيار جذاب و هيجان انگيز است. 

آقاي دكتر گفتيد كه در نقد محتوا معمولاً آنچه رخ نمي دهد همان تحليل محتواست در واقع در اين روش به شيوه كمي رفتار مي شود، آيا منظورتان همان كاركرد مواد اوليه و مصالح براي پژوهش هاي بعدي است؟
    بله، مانند اين كه من بگويم ۶۰درصد تبليغ كنندگان كالا در تلويزيون ، شخصيت هاي مرد هستند، اين درصدها و مشابه آن را بيرون بياورم و روي نمودار ببرم؛ نمودارهاي مختلف و اسمش را بگذارم تحليل محتوا. با پرسشنامه هم همين كار را مي كنند. من در كتابم مثالي زده ام از محققي به نام «استيون كريگ» (Stephen craig) كه از اين زاويه روي آگهي هاي تجاري كار كرده. در صورتي كه در مطالعات فرهنگي نوع نگاهي كه غلبه دارد، نگاه كيفي است؛ تحليل عمقي مطالب با اتكا به نظراتي چون نظريه تحليل گفتماني ، فمنيسم، روانكاوي و...
    متأسفانه بايد بگويم در خيلي از دانشگاههاي ما، دانشجويان در نوشتن پايان نامه ها سوق داده مي شوند به پارامترهاي كمي، اما نشانه شناسي شيوه متقاعدكننده اي است و امروزه حداقل دراين چنددهه اخير، اگرنه در ايران كه بيشتر در غرب، شيوه كيفي است كه حرف آخر را در تحليل فرهنگي ارائه مي دهد.
    شايد منتقدان «نشانه شناسي » معتقد باشند نشانه شناسي خيلي متكي بر تحليل ذهني است و امكان دارد مؤلفه هايي علاوه برآنچه در متن وجود دارد بر آن تحميل كند؟
    بله ، برخي از كساني كه طرفدار «تحليل محتوا» هستند، اين را مطرح كرده اند كه عامل ذهني، جايگاه رفيعي در روش شناسي هايي مانند «نشانه شناسي» دارد. البته نمي توان انكار كرد كه ما اين جا با مفاهيم تجريدي و انتزاعي روبرو هستيم. به عبارت ديگر ، برخلاف مفاهيم عيني كه به صورت رقم و عدد مي توان آنها را در تحليل محتوا ارزيابي كرد، در «نشانه شناسي» شما با مفاهيم تجريدي انتزاعي سر و كار داريد. اين جا است كه محقق بايد دست به انتخاب بزند و هركدام از روش ها را كه براي كاويدن فرهنگ و برملاكردن جنبه هاي ناپيدا و دلالت هاي رفتارهاي گفتماني مفيد مي داند انتخاب كند. روشي كه من انتخاب كرده ام «مطالعات فرهنگي» متكي بر «نشانه شناسي» است.
    نمي خواهم شعف خودم را از اين موضوع پنهان كنم كه برايم بسيار جالب بود وقتي ديدم ، شما به يك «آگهي بازرگاني» در قالب يك «داستانك» نگاه كرده ايد.
    اگر نوشتن اين كتاب يك جنبه خرسندكننده براي من داشت، رسيدن به اين ديدگاه بود. من مقاله هاي بسيار زيادي در باره سهم «نقد ادبي» در مطالعات ادبي خوانده بودم اما هيچ كس اين ديدگاه رامطرح نكرده بود كه آگهي هاي تجاري را مي توان با «داستانك» (short short story) قياس كرد. من وقتي به ساختارهاي روايتي خيلي از آگهي هاي تجاري در تلويزيون دقت كردم فهميدم، شباهت بسيار زيادي بين «داستانك» و «روايت» وجود دارد ، چون اين آگهي ها هم شخصيت دارند و هم داستاني را روايت مي كنند.
    دريك آگهي نوجواني نشان داده مي شود كه به خانه برگشته، زنگ در خانه را مي خواهد بزند اما برق رفته، دختر همسايه هم به خانه آمده اما او بلافاصله تلفنش را درمي آورد و مي گويد: «مادر! من پشت درم، بيا در را باز كن!» اما پسرك براي چشم هم چشمي هم شده تلفنش را درمي آورد و مي گويد:«آنتن نمي ده» در شات بعدي ما مي بينيم كه شب شده و تخم مرغ هايي كه پسرك خريده بود جوجه شده اما مادر او هنوز نتوانسته صداي او را بشنود. نمونه هايي از اين دست زياد است، كه تمام عناصري كه ما از يك «داستانك» در ذهن داريم در خود دارد. اين جنبه از كار بود كه مرا بر آن واداشت كتاب را بنويسم و اين نماد را طرح كنم كه «نقد ادبي» از اين طريق هم مي تواندسهمي در «مطالعات فرهنگي» ايفا كند.
    اشاره اي هم به كاربرد «صناعات ادبي» از جمله ايجاز ، استعاره، جناس و ... داشته ايد.
    بله ، صناعات ادبي كه به طور معمول در شعر، كاربرد دارد.
    و اتفاقاً مثلاً در مورد «ايجاز» دقيقاً به خاطر اهميت زمان براي «سفارش دهندگان» آگهي ها و بودجه اي كه براساس هر ثانيه آگهي بايد صرف كنند، استفاده از صنعت ادبي «ايجاز» در «آگهي هاي تجاري» اهميت پيدا مي كند.
    اصل قضيه همين است، براي اين كه زبان شعر، زبان فشردگي و ايجاز است. شاعر با گفتن يك بيت، طيفي از معنا را به ذهن متبادر مي كند، به خاطر همين است كه وقتي شما شعر را به نثر بنويسيد حتماً طولاني تر مي شود.
    شايد يكي از تعاريف «داستانك» همين باشد ؛ متني كه در يك تا دو دقيقه خوانده شود. اين اضطرار زمان در ساختار آگهي ها نيز وجود دارد.
    و چون اين اختصار وجود دارد مجبوريد از تمهيداتي استفاده كنيد كه زبان را فشرده تر مي كند و زمان را به شكل هوشمندانه اي در اختيار توليدكننده قرار مي دهد. سفارش دهنده آگهي مي داند آگهي برمبناي هرثانيه پخش ، هزينه دارد.
    از دل اين ايجاز نيز استعاره و جناس و ... مي آيد.
    براي اين كه كاركرد اين تمهيدات ايجاز است. شما وقتي مي گوييد «چشم يار» مانند «نرگس» است، خيلي از معاني را با واژه نرگس القا مي كنيد، از جمله زيبايي، حجب ، طبيعي بودن و ... اگر بخواهيم اين طيف معاني را منتقل كنيم يك پاراگراف مي شود اما با دو كلمه «نرگس چشمانش» پاراگراف تبديل مي شود به دو كلمه.
    من وقتي مثال هاي شما در نقد فمنيستي آگهي جاروبرقي را مي ديدم اين سؤال به ذهنم مي آمد پس تكليف آگهي هايي كه مردان را در حال جاروكردن يا آشپزي نشان مي دهد، چه مي شود؟
    اين آگهي ها چند دسته اند. يك سري آگهي هايي كه ترجمه و دوبله شده و آقايي را نشان مي دهد كه با استفاده از مايع ظرفشويي، يك ماهيتابه را مي شويد. اين آگهي جزو توليدات فرهنگي ما نيست. از طرف ديگر در خيلي از آگهي هاي تلويزيون مردان به عنوان مدير امور نشان داده مي شوند! در آگهي هاي روغن نباتي ، مردان حضور دارند اما به عنوان سرآشپز و نه آشپز. مي دانيد كه سرآشپز فقط اعمال مديريت مي كند. اين همان بازسازي فرهنگي است كه اعتقاد دارد مرد ، مظهر خرد است و زن، مظهر احساسات. ما دقيقاً اين موضوع را در متن آگهي شناسايي مي كنيم كه يك مدير خردمند مرد، مي تواند تصميم بگيرد كه چطور مايع ظرفشويي يا روغن آشپزي مي تواند مؤثرتر باشد. در برخي از آگهي هاي تجاري، مردان حضور دارند و كارهاي زنان را انجام مي دهند، اما اين جا تأثير «آيرونيك» دارد. مثلاً در تبليغ يك نوع مايع ظرفشويي ما مردي را مي بينيم كه لباس ورزشي به تن دارد و پشتش هم تور دروازه است... او ظاهراً بند كفشش را مي بندد. دوربين سمت او مي رود و مي پرسد: «قهرمان! اين جامت را بالا بياور ببينيم» وقتي دست مرد پائين مي رود يك مايع ظرفشويي بالا مي رود كه هم «جناس » و هم «آيروني» است ، چون ما انتظار داشتيم كاپ يا جام (جام قهرماني ) بالا برود. اين جا است كه دوربين عقب تر مي رود و ما مي بينيم كه او مشغول ظرف شستن است و مرد مي گويد: اين يعني چه؟ يعني مردي كه ظرف مي شويد ضدقهرمان است. او از الگوهاي مردانگي و مرديت دور شده، پس مردان حضور دارند اما با تأثير آيرونيك . در صحنه بعدي اين آگهي مي بينيم حتي دروازه از پشت اين مرد برداشته مي شود و ما مي بينيم او حاشيه زمين است، در حالي كه بازي اصلي كه مردان بايد انجام دهند، آن طرف تر در جريان است. بله، هستند مرداني كه در خانواده هاي ايراني ظرف مي شويند، و به زنان شان در مقام يك انسان كمك مي كنند، اما به نظر مي رسد فرهنگ ما آنها را تقبيح مي كند و آن رفتارها را غيرمردانه مي داند.
    توجه شما حتماً معطوف به آگهي هاي تجاري غرب هم بوده؟
    من دوره اي كه در انگلستان ، دانشجو بودم سعي مي كردم اين آگهي ها را به دقت دنبال كنم، چون خيلي نظام مندتر بود و مشحون از تمهيد. مثلاً در مورد آگهي هاي روايتي ، داستان خانمي روايت مي شد كه با همسايه خريد مي رود. همسايه براي بچه اش، پوشك مي خرد. اين خانم كه قهرمان آگهي است هنوز ازدواج نكرده است. در مقطع ديگر او ازدواج مي كند و در آگهي بعدي، بچه دار مي شود و در آگهي هاي بعد او نيز مانند همسايه اش همان جنس رامي خرد. ما او را تا زماني كه بچه اش بزرگ مي شود و به مدرسه مي رود دنبال مي كنيم. من همان موقع به جنبه روايتي بودن آگهي ها دقت كردم. نكته اي كه ذهن مرا آن جا معطوف خود كرد ، اين بود كه در انگليس، اشخاصي بودند كه رساله دكترا و پايان نامه فوق ليسانس خود را به جنبه روايتي آگهي هاي تجاري اختصاص داده بودند و اين پژوهش ها دقيقاً تحقيقات نقادانه ادبي تلقي مي شد. افسوس در كشور ما وقتي دانشجويي مي خواهد درمورد اين موضوع ها پژوهشي انجام دهد، از سوي شوراي تحصيلات تكميلي با اين موضع گيري روبرو مي شود كه: اين موضوع ها غيرادبي است و اصولاً آگهي هاي تجاري ، ربطي به مباحث ادبي ندارد.
    آگهي تجاري كه سهل است گاهي حتي فقط اثيرالدين اخسيكتي و كسايي مروزي و ... به رسميت شناخته مي شوند.
    ببينيد . ادبيات مدرن ما بسيار بسيار ارزشمند است و مي تواند به جهاني شدن فرهنگ و انديشه ما منجر شود، همان طور كه ادبيات كلاسيك ما نيز ارزشمند و غني است. بايد تأسف خوردكه ادبيات معاصر، جايگاه شايسته خودش را در برنامه هاي رسمي وزارت علوم در دانشگاهها پيدا نكرده، البته هميشه جاي اميدواري هست.
    ما آگهي هاي تجاري را در ايران به شكلي كاملاً ابتدايي و با پيام بسيار مستقيم شروع و دراين سالها روند تكنيكي شدن آگهي ها را طي كرديم. در كتاب شما اين شائبه البته از نظر من تقويت مي شودكه همه آگهي ها هوشمندانه و مؤثر بوده است.
    من دراين پژوهش اصلاً از اين زاويه كه آگهي ها در ترغيب خريداران چقدر مؤثر بوده اند يا نه، نظر نداشته ام.
    منظورم از مؤثر، تكنيكي بودن و قالب آگهي است. مثل يك داستانك كه مي تواند «خوب» يا «بد» باشد.
    كار ما در نقد ادبي، ارزش گذارانه نيست، نقادانه و كاوش گرانه است. منظور از نقد ادبي، برشمردن حسن يا ايراد نيست. البته مي دانم جريان نقد ادبي در ايران اين گونه است. به نظر من نقد ادبي «كاوش نحوه برساخته شدن معنا است» من در اين آگهي ها ، به معاني فرهنگي نظر داشتم، مثلاً نگاه به زنان در فرهنگ ما، تلقي ما از زن خانه دار خوب چيست؟ نوعي از تلقي كه من ادعامي كنم به ميزان زيادي از راه بر ساخته هاي گفتماني فرهنگ به ذهن ما القا مي شود اما توجهي به آن نداريم. در واقع اين خصلت گفتماني بودن ماهيت اين آگهي هاست كه نظر مرا جلب كرد. از طرفي در فرهنگ غيررسمي ، شكل هايي از انديشه و تفكر بروز مي كند كه شايد با گفتمان غالب، همخواني نداشته باشد. من در همين كتاب به «مال پرستي » و «دنيادوستي» اشاره كرده ام كه در فرهنگ رسمي ما مذموم است ولي نشان داده ام كه با تحليل دقيق آگهي ها مي توان به اين نتيجه رسيد كه ما گاهي يك شيء را تا حد يك انسان بالامي بريم. كيف چرمي را مثل بچه اي در قنداق مي گذاريم و افتادن آن از دست زنانمان گاه باعث مشاجره و اختلاف خانوادگي و حتي دادگاه مي شود. چرا؟ براي اين كه گوشي تلفن همراه از دست همسرش افتاده و شكسته.
    براي نگارش كتاب چقدر آگهي بازرگاني را بررسي كرديد؟
    من براي اين كار ، سه حلقه نوار ۳ساعته ضبط كردم. بسياري از آنها تكراري بود. برخي از اين آگهي ها هم در يك دوره زماني خاص پخش مي شد و امكان ضبط را از من سلب مي كرد. من براي اين كار ابتدا آگهي هاي روايتي را از آگهي هاي غيرروايتي جدا كردم، بعد آگهي هايي راكه حاوي پيام مستقيم بودندكنار گذاشتم.
    كار بعدي تان در حوزه «مطالعات فرهنگي »؟
    قصد دارم به سريال هاي عامه پسند بپردازم. يك مقدار ماده خام هم جمع كرده ام. بسياري از اين سريال ها، مخاطبان زيادي در ميان مردم پيدا كرده اند.
    
    
     حسن فرامرزي

 

آگهي هاي تجاري تلويزيون ××× تيزر تبليغاتي

تأثير فرهنگي آگهي هاي تجاري تلويزيون- كالا درمتن ،‌انسان درحاشيه
یکشنبه، ۱۸ آذرماه ۱۳۸۶

هروقت به خانه ات دعوتش مي كني هيچ بهانه اي نمي تراشد، نمي گويد حالا باشد وقت ديگر ،‌ بگذار براي هفته آينده ويا سرم شلوغ است ،‌دعوتش كه مي كني روزيا شب ، وقت يا بي وقت باشد ،‌ برايش فرقي نمي كند ،‌ بلافاصله شال وكلاه مي كند و مثل برق وباد خودش را به خانه ات مي رساند. هروقت هم كه حوصله ات را سربرد وبه هرعلت ازحضورش سيرشدي و ديگر نمي خواهي اش لازم نيست خميازه هايت را پنهان كني و دررودربايستي و تعارف قيافه آدم هايي را به خودت بگيري كه مشتاق حرف هاي ميهما نشان هستند، نه ! لازم نيست براي خود سوهان روح بتراشي ،‌خيلي ساده با همان دكمه اي كه فشار داده بودي مي تواني دوباره روانه اش كني بجايي كه ازآنجا آمده بود نگران هم نيستي كه نكنه به او بربخورد وچهره درهم بكشد صبح تا شب مي تواني بنشيني وهي دعوتش كني وهي عذرش را بخواهي ،‌ بخواني و ردش كني. حتي هزاربار هم كه همين كارها را تكراركني ،‌ او آخ نمي گويد . پس خيلي هم بيراه نيست كه به اين ميهمان بگوييم «غول چراغ جادو». اما اين ظاهرقضيه است . تلويزيون آنقدرها هم كه نشان مي دهد پاك وبي آلايش نيست. شعبده بازي كه درپيكسل هاي صفحه نمايش حضوردارد وهرلحظه با بازي رنگ ها و صدا مسحورمان مي كند. دراين جا فقط به بخش كوچكي ازاين جعبه جادو اشاره مي شود، آگهي هاي تجاري.

شايد درنظر اول آگهي هاي تجاري به لحاظ تأثيرگذاري فرهنگي كم اهميت ترين بخش ازبرنامه هاي يك تلويزيون باشد اما واقعيت چيز ديگريست آگهي هاي تجاري تلويزيون امروزه به لحاظ استفاده ازعناصر داستاني ( روايت ،‌ايجاز، مجاز، كشمكش و....) و تكنيك هاي بصري و جلوه هاي ويژه نه تنها چيزي از برنامه هاي ديگر تلويزيون كم ندارند ، بلكه دربسياري از موارد مي توانند به يك موضوع مشترك درگفت وگوهاي روزمره مردم تبديل شوند ،‌ پس بي راه نيست كه امروزه صف طويلي ازسازمان ها ترجيح مي دهند به جاي سخنراني و مستقيم گويي از آگهي هاي انيميشن درخلال برنامه هاي تلويزيوني استفاده كنند. درواقع سفارش دهندگان آگهي به خوبي دريافته اند كه رمزنفوذ درميان مردم، تبليغات مستقيم و خودآگاه آنها نيست.

اين شركت ها با استفاده ازتمهيدات درفرم و محتوا مي كوشند به طرزماهرانه اي ناخودآگاه مردم را نشانه بروند. نكته اي كه نبايد ازآن غافل شد ،‌ اين است كه آگهي هاي تجاري ، مؤلف دارند. شايد كمتركسي به اين موضوع فكركرده باشد كه يك آگهي تجاري تلويزيوني مثل يك فيلم سينمايي ،‌كارگردان، بازيگر ،‌ تهيه كننده نورپرداز و عوامل ديگر را مي خواهد و مسلماً افكارو ايده هاي اين افراد درخلال توليد يك آگهي تلويزيوني به متن آن نشت پيدا مي كند. مثلاً فرض كنيد جامعه اي مرد سالار است و زني را فقط درآشپزخانه ، جاروكشيدن ،‌ ظرف شستن يا ديگر نقش هاي مألوف به رسميت مي شناسد،‌ ازطرفي ايفاي اين نقش ها ازسوي مردها را به دور ازكاراكترهاي مردانه مي داند. اين جامعه همين تلقي و باور را درمتن آگهي هاي مربوط به خانه و آشپزخانه ( فرض كنيد پودرلباسشويي ،‌ مايع ظرفشويي و جاروبرقي ) بازتاب خواهد داد.

براي اين كه بحث را بيشتر بازكنيم ازكتاب « قرائتي نقادانه ازآگهي هاي تجاري درتلويزيون ايران » (‌دكتر حسين پاينده ) ياد مي كنيم كه اززاويه جديدي به اين موضوع نگريسته است . درواقع دراين كتاب هيچ اشاره اي به مباحث تجاري وتأثير پخش آگهي درفروش آن كالا نشده و آنچه اهيت يافته است ،‌تأثير فرهنگي آگهي هاي تجاري است .

به اعتقاد مؤلف ، آگهي هاي تجاري كه درخلال برنامه هاي تلويزيوني پخش مي شود ،‌ نه صرفاً ترفندهاي تبليغاتي براي سوق دادن بينندگان به خريد كالايي معين ،‌ بلكه « برسازنده و مبين ارزش هاي فرهنگي غالب درجامعه امروزماست . » ازاين روست كه مي توان مجموعه اي از رهيافت هاي نقد ادبي جديد مانند نقد فرماليستي ،‌ نقد روانكاوانه ، نقد فمنيستي و نقد نشانه شناسانه را براي فهم دلالت هاي پيچيده فرهنگي آگهي هاي تجاري به كار برد.

نكته جالب دربحث ما اين است كه آگهي هاي تجاري تلويزيوني فرصت خوبي فراهم مي كند كه شكاف موجود بين گفتمان آگهي و گفتمان رسمي جامعه آشكارترشود. اگر بپذيريم كه گفتمان رسمي جامعه ما مبتني بر تفوق ارزش هاي انساني بر ارزش هاي مادي است ،‌ به هيچ عنوان نمي توان ارزش يك انسان را با ارزش هاي مادي هرچند بسيار گرانقيمت ،‌ شيك يا نفيس و عتيقه مقايسه كرد. چرا كه انسان احسن الخالقين و مصنوع حكمت و دانش خداوندي است . ما اعتقاد داريم كه انسان اشرف مخلوقات و مسجود فرشتگان است . درآيات كريم 30تا 35 سوره مباركه بقره ،‌ خداوند خلقت انسان را اين گونه روايت مي كند: « چون پروردگارت به فرشتگان گفت : من درزمين خليفه اي مي آفرينم ،‌ گفتند:‌ آيا كسي را مي آفريني كه درآن جا فساد كند و خون ها بريزد و حال آن كه ما به ستايش تو تسبيح مي گوييم و تورا تقديس مي كنيم ؟‌گفت : من آن دانم كه شما نمي دانيد. و نام ها را به تمامي به آدم بياموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد و گفت: اگر راست مي گوييد مرا به نام هاي اينها خبر دهيد. گفتند :‌منزهي تو ، ما را جز آن چه خود به ما آموخته اي دانشي نيست . تويي داناي حكيم . گفت اي آدم ،‌ آنها را ازنام هايشان آگاه كن . چون ازآن نام ها آگاهشان كرد ،‌ خدا گفت : آيا به شما نگفتم كه من نهان آسمان ها و زمين را مي دانم و برآن چه آشكارمي كنيد و پنهان مي داشتيد،‌ آگاهم .

وبه فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد. همه سجده كردند جز ابليس ،‌ كه سرباززد و برتري جست . و او ازكافران بود.»

اين آيات و آنچه درآيات و سوره هاي ديگر قرآن به عنوان متن مقدس وكاربردي ما مسلمانان آمده ،‌بيانگر ارزش و جايگاه والاي انسان است. سخن اين جاست كه اين گفتمان با گفتمان بسياري ازآگهي هاي تجاري نه تنها تطابقي ندارد ،‌ بلكه ارزش يك انسان را همطراز با كالا و دربرخي موارد پائين تراز آن مي داند. دراين جا و ازبين شمار زيادي ازآگهي هاي تلويزيوني صرفاً به دو نمونه اشاره مي شود. نمونه اول اين روزها ازتلويزيون پخش مي شود و نمونه دوم ازكتاب « قرائتي نقادانه ازآگهي هاي تجاري درتلويزيون ايران » نقل مي شود.

آگهي شامپو صحت

دراين آگهي برخلاف آگهي هاي مشابه شركت هاي ديگر كه معمولاٌ به عناصري چون لطافت ،‌ نرمي و تميزي موها به همراه تصاويري ازطبيعت سبز پيراموني تكيه مي شود ،‌ به گفت وگوي چند نفر درداخل آسانسور و حضور مردي گرفتار شده لاي درهاي آسانسور تأكيد شده است. مردي كه با دست هاي پر ازخريد روزانه مي آيد و براي اين كه بتواند سوار آسانسور شود ( چند نفر داخل آسانسور منتظر بسته شدن درهاي آسانسور و حركت آن هستند كه مرد با شتاب از راه مي رسد ) با يد مانع بسته شدن درها شود. او پيش از ورود دستش را دراز مي كند ،‌ لابد براي اين كه چشمي آسانسور عمل كند و درهايش بسته نشود. اما اين اتفاق نمي افتد و دست مرد (‌همان دستي كه شامپودارد) لاي درهاي آسانسور گير مي كند . درواقع مرد بيرون اتاقك آسانسورمي ماند اما دستش به همراه شامپو وارد آسانسورمي شود. تصاويربعدي اين آگهي درداخل آسانسورمي گذرد. چند نفري كه داخل آسانسورايستاده اند همزمان با اين اتفاق شروع مي كنند به گفت وگودرباره خصوصيات و ويژگي هاي شامپو صحت‌، درحالي كه مرد درآن سوي آسانسورفرياد مي كشد و تقاضاي كمك مي كند. آن چند نفر داخل آسانسور درواقع آنقدر مسحور شامپوصحت شده اند كه نه صداي فريادهاي مرد را مي شنوند و نه انگشت هايي كه آن شامپورا گرفته ،‌ درواقع آگهي غير مستقيم مي گويد ،‌ نيازي نيست ما ( آن چند نفر داخل اتاقك آسانسور مي تواند كوچك شده جامعه درمتن آگهي باشد)‌ ديگر به اين موضوع فكر كنيم كه درادامه شامپودست يك انسان وجود دارد و در ادامه دست ، مردي كه بيرون آسانسور مانده و كمك مي خواهد.

درآين آگهي و در لايه هاي دروني اش ،‌ تفوق يك شامپو ( شيء) به انسان به نمايش درمي آيد. شايد برخي از مخاطبان تصوركنند كه اين قرائت ازآگهي منطقي و عادلانه نيست و با خود بگويند « اين آگهي صرفاً خواسته يك موقعيت طنزآميز را به نمايش بگذارد». اما بايد پرسيد كه آيا موقعيت طنزآميز صرفاً بايد با مخاطره افتادن جان يك انسان پديد بيايد؟ ازطرفي موقعيت طنزآميز تعريف واحدي براي اشخاص ندارد.

اما نكته اصلي اين كه القاء چنين تفكراتي _ اگرچه طنزويا حتي بدون منظور واقعي _ فرهنگ هاي سود مدار معنويت گريزي را در غرب و شرق عالم به وجود آورده است كه ما با تفكر ديني خود با آن درحال مبارزه ايم. پس چگونه مي توانيم بر تبليغات تجاري يك كالا از همان ابزار فرهنگي استفاده كنيم.

توجه كنيد به بسياري از فيلم هاي روز هاليوود كه درآن بيننده به راحتي درباره آن چه كشته شدن دهها ويا صدها انسان براي به دست آوردن و سالم نگه داشتن يك مجسمه يا شي ء با ارزش است ،‌مجاب مي شود! و يا درهمان فرهنگ ،‌ زنده نگه داشتن يك گونه نادر جانوري بسيارمهم تر ازحفظ جان انسانن هايي كه براي همان موضوع تلاش مي كنند ،‌ جلوه داده مي شود . چرا؟ چون زنده ماندن آن گونه نادرحيوان براي بسياري منفعت ها است اما آن انسان ها ،‌ مشابه شان زياد است و سودي براي كسي ندارند!؟

آگهي تلفن همراه صا ايران
(‌اين آگهي چند سال پيش ازتلويزيون پخش مي شد)

درآگهي تلفن همراه ،‌ مردي نشان داه مي شود كه درحال عبور ازخيابان پرازدحام است و همزمان با استفاده از تلفن همراه با كسي مكالمه دارد. وي هنگام عبور از عرض خيابان با اتوموبيلي تصادف مي كند و نقش برزمين مي شود ،‌ تلفن همراهش نيز به زمين مي افتد. لحظاتي بعد صداي آژير آمبولانس به گوش مي رسد اما با نزديك ترشدن صداي آژير مي بينيم كه به جاي يك آمبولانس ،‌ دو آمبولانس به محل حادثه آمده اند. از آمبولانس اول ،‌ دو نفرخارج مي شوند و فرد مصدوم را با برانكارد به داخل آمبولانس حمل مي كنند. سپس از آمبولانس دوم ،‌ دو نفر ديگر خارج مي شوند و تلفن همراه شخص مصدوم را _ كه شيشه نمايشگر آن شكسته است _‌ از روي زمين روي برانكارد مي گذارند وبه داخل آمبولانس مي برند!

درصحنه پاياني ،‌ درآمبولانس اول كه روي آن نوشته شده است «‌ فوريت هاي پزشكي » بسته مي شود. روي شيشه در عقب آمبولانس دوم ،‌ علامت تجاري تلفن صا ايران نقش بسته است و با بسته شدن در آمبولانس ،‌ اين جمله را مي بينيم :‌ « خدمات پس از فروش» . هردو آمبولانس همزمان به حركت درمي آيند و ازمحل دورمي شوند. مردمي هم كه تا به حال به تماشا ايستاده بودند به راه خود ادامه مي دهند. درنماي آخر ،‌ علامت تجاري تلفن صا ايران نشان داده مي شود و صدا روي تصوير مي گويد: «تلفن همراه صا ايران با خدمات پس از فروش ،‌ صا ايران هرروز بهتر از ديروز »

ملاحظاتي دربارۀ اين آگهي : زاويه ديد دراين «‌آگهي / داستانك» . سوم شخص عيني است . دراين نوع از روايت ،‌ راوي همچون دوربين كه رويدادي را ضبط كرده است ،‌ به بازگويي ماوقع بسنده مي كند و هيچ نظري ابراز نمي دارد. به همين سبب درسرتاسر اين « آگهي / داستانك » ،‌ ما صرفا ًناظر حادثه هستيم ، بي آن كه از حرف هاي رد وبدل شده درگفت وگوي تلفني يا از افكار شخصي كه دچار حادثه مي شود ،‌ با خبرشويم. انتخاب اين زاويه ديد به « عينيت‌ » آنچه نمايش داده مي شودمي افزايد. بدين ترتيب اين حس دربيننده ايجاد مي شود كه دراين آگهي مجموعه اي از« حقايق » ارائه مي شود.آنچه اين حس را بيشتر تقويت مي كند ،‌ اين است كه كه در سرتاسر اين آگهي ،‌ صداي هيچ يك از شخصيت ها به گوش نمي رسد و درواقع فقط صداي عبور اتوموبيل ها و همهمه مردم را مي شنويم.

استفاده از برانكارد و آمبولانس براي تلفن همراه‌ ،‌ نشان دهنده كاربرد صنعت ادبي «‌ انسان انگاري » است. به بيان ديگر تلفن همراه همچون انساني مصدوم با يك آمبولانس به مكاني ( قياس شدني با يك بيمارستان )‌ حمل مي شود كه قرار است « سلامت » اين تلفن را اعاده كند. آمبولانس وسيله نقليه اي نيست كه به طور معمول براي حمل گوشي تلفن به تعميرگاه مورد استفاده قراربگيرد اما دراين «‌ آگهي/ داستانك »‌ ،‌ يك شي ء بي جان ( تلفن همراه ) از منزلت انسان برخوردار شده است ،‌ لذا استفاده از برانكارد و آمبولانس ،‌ دال هايي هستند كه مدلولشان جاندار پنداري يك كالا و هم مرتبه و هم شأن بودن آن با انسان است. درواقع شخصيت اصلي اين داستانك ،‌ نه فردي كه با تلفن صحبت مي كند بلكه خود تلفن صا ايران است .

چنان كه مي دانيم اصطلاح « شخصيت » در نقد ادبي صرفا ً‌به اشخاصي كه درپيرنگ داستان ايفاي نقش مي كنند ،‌ اطلاق نمي شود بلكه نيروهاي طبيعت (‌مانند توفان ) يا هرشي ء مهم و نقش دار دريك داستان را مي توان يك شخصيت محسوب كرد. دراين آگهي تلفن همراه واجد نقش مهم است و نحوه پايان يافتن آن نشان مي دهد كه پيرنگ داستانك اساساً بر محور اين شخصيت انسان انگاشته شده ( تلفن همراه ) شكل گرفته است ،‌ زيرا نكته مهم دراين آگهي نه سرنوشت شخص صاحب تلفن بلكه سرنوشت خود تلفن (‌برخورداري ازخدمات پس از فروش )‌ است .

با نگاه جديدي كه شايد اين نوشتار از واقعيت پنهان بسياري ازآگهي هاي تجاري براي شما گشوده است ،‌ مي توانيد قضاوت جديدي از تأثيرگذاري مخرب فرهنگي موضوعات پيرامون خود داشته باشيد.
حسن فرامرزي

 

 

 

نقد وبررسي تيزر تبليغاتي بانك ملت
« كارت خدمات نوين بانك ملت »

« خلاصه داستان »
يك مرد ( شخصيت اصلي تيزر) درحال عبور ازراهروي اداره ناگهان مي ايستد و پس از آن خانمي ازپشت سر وي كيف دستي سامسونيت او را به دستش مي دهد. مرد درادامه راه درپياده روي خيابان مجدداً ناخودآگاه مي ايستد و دوقدم عقب برمي گردد. دراين لحظه يك گلدان رها شده ازطبقات بالاي ساختماني نزديك شخصيت اصلي تيزر ناآگاه جلوي پاي وي سقوط مي كند. صداي خارج از صحنه مرتب جملاتي درمورد آينده نگري بيان مي كند. درادامه راه صحنه شخصيت اصلي تيزر را نشان مي دهد كه ظاهراً متوجه نكته يا اتفاقي درآينده مي شود و ناگهان به وسط خيابان آمده با اشاره دست حركت اتوموبيلي را كه در خيابان با سرعت در حال حركت بود، متوقف مي سازد و پس ازآن چند متر دورتر پسربچه اي را مي بينيم كه ناگهان براي گرفتن توپ رها شده خود ، به وسط خيابان مي دود. پسربچه متوجه نجات خود ازتصادف با اتوموبيل توسط شخصيت اصلي تيزر مي شود و با برداشتن توپ خود از خيابان خارج مي شود .
درادامه راه نزديك چند ساختمان اداري وي با نگاه به آسمان مي ايستد و ازكيف دستي خود چتركوچكي را خارج و بالاي سرخود باز مي كند. صحنه نگاههاي تعجب آور چند نفررا نشان مي دهدو پس ازآن آسمان ابري شده و باران شديدي در مي گيرد. دراين هنگام تيرر با نشان دادن دو كارت بانكي و صداي خارج از صحنه با شعار" يك گام جلوتر با خدمات نوين بانك ملت" پايان مي يابد.
نقد:
درطراحي پيامهاي تبليغاتي توجه به فرهنگ مخاطب ازاهميت خاصي برخوردار است . همواره طراحي پيامهاي تبليغاتي ازنظرفرم و محتوا بايد فراتر ازشعور عمومي جامعه باشد و مقاومت مخاطبيني كه تحت تأثير بمباران اطلاعاتي و تبليغاتي نسبت به پيامهاي تلويزيون بي تفاوت شده اند توسط پيام تبليغاتي شكسته شود تا انگيزه اي براي رويت پيام در مخاطب بوجود آيد. انسجام و يكدست بودن پيام تبليغاتي تلويزيوني از نظر فرم و محتوا بسيار ضروري است.
درتيزر بانك ملت ازلحظه اي كه شروع مي شود دريك فضاي كاملاً اداري كه شباهتي به خانه ندارد شخصت محوري تيزر درهنگام خروج كيف را ازدست همسرش مي گيرد. اين باوركه شخصيت دراول تيزر اين موضوع را تداعي مي كند كه همسر شخصيت محوري تيزراست به خاطر اين مي باشد كه دراكثرسريالها و تيزرها اين صحنه بين زن وشوهر تكرارشده است. ( ازجمله سريال همسران)
وقتي شخصيت محوري تيزر را درخيابان مي بينيم متوجه اين نكته مي شويم كه كاراكتر اصلي تيزر داراي حس ششم پيش بيني رويدادها مي باشد. اولحظه اي مي ايستد تا گلدان رها شده ازطبقات ساختمان به پياده رو سقوط كند. ازاين لحظه به بعد چندين پيش بيني ديگر اين موضوع را دراذهان مخاطبان ثبت مي كند كه شخصيت بازي تيزر داراي نيرويي فوق العاده است ومي تواند كليه رويدادها را قبل ازوقوع پيش بيني كند. پس ازپايان تيزر معمولاً اولين نكته اي كه درذهن مخاطب خطورمي كند اين است كه چقدرجالب بود كه بتوان جوايزبانكها را پيش بيني كرد. چون معمولاً تيزرهاي تبليغاتي جوايزبانكها فراگيري وسيعي در رسانه ها دارد. اما پيام و شعار نهائي با معرفي كارت خدمات نوين بانك ملت ( يك گام جلوتر با خدمات نوين بانك ملت )بيان مي شود.
1- با توجه به مقدمه سازي غيرمعقول ، مخاطبيني كه ‌تيزر را دنبال كرده اند و پس از پايان آن مي خواهند بدانند خدمات نوين چيست؟ و چگونه با خدمات ساير بانكها متفاوت است.
2- اين مقدمه سازي شبيه معجزه بدون نتيجه مي ماند. مقدمه سازي در ابتدا و سراسر تيزر ربطي به پايان آن ندارد.
3- ساختار بانكها با توجه به اهدافي كه دارند ازجمله سازمانهايي هستند كه كليه عمليات آنها با دقت و ريزبيني محاسبه و طراحي مي گرددو متضاد با پيش گويي مطرح شده در اين تيزرمي باشد.
4- بهتر بود بانك ملت ازابتدا خدمات نوين را براي مخاطبان خود به سادگي معرفي مي كرد.
5- زماني ايجاد كنجكاوي درمخاطب ضروري است كه درنهايت درپاسخ كنجكاوي پيامي جديد ارائه گردد كه تا كنون مخاطب ازآن آگاهي نداشته است در حاليكه در اين تيزر اينگونه نبود.
6- تأكيد برحس ششم و پيشگويي به عنوان يك پديده عاميانه اساساً درپيامها جايگاهي ندارد. چنانچه درموارد خاصي قرارباشد ازاين پديده استفاده گردد بايد از لحاظ گوناگون تجزيه و تحليل گردد تا به پيام اصلي تيزر لطمه نزند.