چکامه ای از: مرحوم نجمه زارع
غم كه مي آيد در و ديوار شاعر مي شود
در تو زنداني ترين رفتار، شاعر مي شود
مي نشيني چند تمرين رياضي حل كني
خط كش و نقاله و پرگار، شاعر مي شود
تا چه حد اين حرف ها را مي تواني حس كني؟
حس كني دارد دلم بسيار شاعر مي شود
تا زماني با تو ام انگار شاعر نيستم
از تو تا دورم، دلم انگار شاعر مي شود
باز مي پرسي: چطور اينگونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جاي من بگذار! شاعر مي شود
گرچه مي دانم، نمي داني چه دارم مي كِشم
از تو مي گويد دلم هربار، شاعر مي شود
+ نوشته شده در دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 19:22 توسط
|