جلسه اول روشهای برنامه ریزی منطقه ای
روشهای برنامهریزی منطقهای
در این بخش این سؤالات مطرح است:
برنامهریزی منطقهای چیست و چرا بدنبال آن هستیم؟
پیشینه برنامهریزی منطقهای چیست؟
واژهای کلیدی: منطقه، فضا، برنامهریزی منطقهای
ایدههای برنامهریزی منطقهای در عدم تعادل در توزیع منابع بوجود میآیند. برخی مناطق عقبمانده میشوند و در میزان توسعه، شکاف بوجود میآید. باید در تخصیص منابع بازنگری صورت گیرد. در واقع توزیع باید دوباره انجام شود. در 1960 میلادی اولین اندیشههای برنامهریزی منطقهای شکل گرفت. در سال 1968 میردال و پس از آن فریدمن و آلنسو و سپس پدر علم برنامهریزی منطقهای والتر ایزارد نظریاتی برای به حداقل رساندن شکاف را مطرح کردند.
برنامهریزی منطقهای در کشورهای عقبمانده شکست خورد زیرا نتوانستند برنامه جامعی ارائه دهند، و پیوند آن را در سطح ملی ببینند، ضمنا این برنامه از غرب وارد شده بود و بومی و متناسب با شرایط آنها نبود.
هدف از برنامهریزی منطقهای: پر کردن شکاف توسعه بین مناطق
دلیل آن: عدم توازن بین تخصیص منابع
توسعه: کارشناسان سازمان ملل میزان درآمد سرانه متوسط یک جامعه را با کشورهای توسعهیافته مقایسه میکنند و رتبهبندی میکنند. اما این معیار درست نیست زیرا برای مثال کشورهای عربی علیرغم درآمد سرانه بالا توسعهیافته نیستند زیرا ثروت آنها در دست قشر خاصی است.
دودلی میگوید در صورت پاسخ به سه سؤال اصلی میتوان میزان توسعه را مشخص کرد:
· در رابطه با فقر چه تغییری ایجاد شده
· در مورد بیکاری چه تغییری بوجود آمده
· وضعیت نابرابری چقدر تغییر کرده
روستو میگوید اینکه یک کشور چقدر به سمت تکنولوژی مدرن رفته و زیرساختهای آن چقدر پیشرفت کردهاست، بیانگر سطح توسعه است. جایی که بیشتر به سمت تکنولوژی مدرن رفته باشد پیشرفتهتر است. نقدی که بر این نظریه وارد میشود این است که ممکن است این فناوریها وارداتی باشند.
جمعبندی
آنها نیست. آآآآآۀربفغبفغب توسعه یک کشور یا منطقه با شاخصهای زیر قابل سنجیدن است:
1. افزایش تولید
2. دسترسی به تسهیلات زیربنایی و خدماتی و ایجاد فرصتهای شغلی مناسب
3. بکارگیری فناوری جدید
4. افزایش نرخ سرمایهگذاری و مصرف
مفهوم منطقه
تعریف کلی منطقه
منطقه محدودهای است جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی که به عنوان واحد سیاسی، اداری یا ترکیبی از آنها با هویتی مشخص متمایز گردد.
از جمله نظریهپردازان در زمینه برنامهریزی منطقهای میتوان به رادسل، بلانش و روپوسپی اشاره کرد که همگی جغرفیدان بودند. بنابراین اولین نگاهها به منطقه، جغرافیایی بوده و بیشتر بر خصوصیات طبیعی یک منطقه متمرکز شدهاست. از آغاز قرن بیستم نگاهها تغییر میکند و منطقه بعنوان فضا در نظر گرفته میشود و تعریف فضا در مفهوم منطقه تغییر ایجاد میکند.
در 1960 ایزارد میگوید باید به علم برنامهریزی منطقهای توجه کرد و فضا را وارد مفهوم منطقه نمود.
فضا
یک مفهوم تجریدی است و ممکن است تجلی عینی نداشته باشد.
فرانسوا پرو (1950):
به تعداد روابط تجریدی که معرف یک موضوع باشد، فضا وجود دارد، مانند فضای اقتصادی، سازمانی، جغرافیایی، و ... . در واقع فضا مجموعهای از کالبد و محتواست. هنگامی که صفت یا پسوندی به فضا افزوده میشود، آن کالبد و محتوا، حوزه و موقعیت فضا را مشخص میکند. مثلاً فضای شهری بر اساس کالبد فیزیکی شهر و حیطه شهر مفهوم مییابد، یا فضای روستایی که در حیطه روستا قرار میگیرد. از نظر علم جغرافیا، فضا جایی است که پدیدهها با هم کنش متقابل دارند و فعالیتهای انسان در آن شکل میگیرد. برحسب فعالیتهای مختلف، فضاهای مختلفی بوجود میآید.
وست و فیشر از منطقه تعریف ذهنی دارند. تعریف ذهنی سعی میکند ماهیت منطقه را از نظر ذهنی مشخص کند. برای مثال، شما از یک منطقه ذهنیتی دارید و بر اساس آن ذهنیت، آن را یک منطقه میدانید، اما از نظر مناطق تعیینشده شهرداری، ممکن است آن محدوده، یک منطقه نباشد. درحالیکه تعریف عینی، محدودهای است دارای مرزها و حدود مشخص.
زیولوکوویسکی
او بر روابط خردمندانه افراد تأکید دارد و معتقد است افرادی که در پهنهای با خصوصیت اجتماعی مشابه هستند در یک منطقه قرار دارند. زیولوکوویسکی منطقه را یک پدیده اجتماعی میداند.
ریچاردسون
نظریه ریچاردسون، مهمترین نظریه در تعریف منطقه است و منطقه را به سه دسته تقسیم میکند:
· مناطق همگن
· مناطق برنامهریزی
· مناطق گرهای
منطقه همگن
منطقهای که دارای خصوصیات جغرافیایی و طبیعی مشابه بوده و از نظر ویژگیهای خاص جغرافیایی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و کشاورزی، و زبان و ... همگن باشد.
منطقه گرهای
این منطقه، بصورت شهرهایی است که به شهرهای دیگر ارائه خدمات میکند. در این تعریف، جریان انسان، کالاها و خدمات است که منطقه را بوجود میآورد و در آن، یک منطقه شهری، شامل یک یا چند شهر با یک حوزه نفوذ مشخص، کالاها، خدمات و ارتباطات را در مبادلات داخل منطقه یا خارج از آن، به اطراف میرسانند. به این نوع مناطق، مناطق کارکردی نیز گفته میشود.
منطقه برنامهریزی
مناطقی هستند که در آنها بر ساختار سیاسی اداری تأکید میشود و بر اساس مرزهای اداری شکل میگیرند. اینگونه مناطق، از امتیاز مرزهای مشخص برای برنامهریزی برخوردارند. این مرزبندی به صورت اختیاری و براساس سیاستهای خاص دولتی انجام میشود و ضرورتاً ملاحظات همگن و گرهای را در نظر نمیگیرد.
ü در هنگام منطقهبندی باید یک تعادل منطقی بین ملاحظات همگنی، گرهای و برنامهریزی وجود داشته باشد. این مناطق از نظر وسعت باید به اندازهای بزرگ باشند که بتوان در مقیاس مناسب برای سرمایهگذاری اقتصادی در آنها، تصمیم گرفت. نیروی انسانی لازم را تأمین کرد، بخشی از بازار مصرف را برای تولیدات منطقه فراهم نمود و حدی از منابع طبیعی را در آن، بدست آورد. از سوی دیگر این مناطق باید در حدی کوچک باشند که بتوان برای حل معضلات آنها برنامهریزی جامع انجام داد.