مفهوم معنا داری مکان و تطبیق آن با محلات کهن در شهرسازی ایران
متن زیربا مروری بر محله و واحد همسایگی و تفاوتهای موجود بین آنها به مطالعه و بررسی اجمالی معنی داری مکان از دیدگاه کوین لینچ و مطابقت آن با محلات کهن ایران می پردازد.
پیشینه واحد همسایگی به دهه 1920 میلادی باز می گردد.کسی که این الگو را ارائه داد کلرنس پری آمریکایی بود که شعاع هر واحد همسایگی را نیم مایل در نظر گرفت و مرکزیت آن را مدرسه ابتدایی قرار داد. بطوریکه هر کودک بتواند این فاصله را از خانه تا مدرسه پیاده بپیماید. این الگو در چارچوب طرحهای جامع شهری عرضه می شد که عصاره نگاه مدرنیستی به روند شهرسازی نیمه اول قرن بیستم است.
مدرنیسم درایران از آغاز سالهای 1300 خورشیدی با تصویب قانون شهرداری و قانون توسعه معابر پیکره بافتهای محلات مسکونی شهرسازی کهن ایران را شکافته و با سرعتی روزافزون الگوی واحدهای همسایگی برگرفته از شهرسازی غربی را جایگزین محلات ایرانی می کند. روندی که با خیابانهای چلیپایی آغاز و در طی چند دهه بدون توجه به پیشینه شهرسازی ایران و زیرساختهای اجتماعی به طرحهای جامع و تفصیلی بیروح در سطح انبوه می رسد.
متدهای برنامه ریزی با نگرش سیستمی در دهه 1960 میلادی دگرگون شده و شهر به مانند یک موجود زنده پیوسته در خود باز تولید می شود.در طی دهه های گذشته در کشورهای غربی با منسوخ شدن طرحهای جامع بلندمدت، مدیران و برنامه ریزان با روی آوردن به طرحهای ساختاری- محلی در انگلستان و راهبردی در آمریکا سعی در محلی کردن و گام به گام پیمودن برنامه ریزی با اهداف مشارکتی حداکثری دارند.از نظر آنها برنامه ریزی و طراحی شهری در نهایت خصلت محلی دارد و در طول دهه های گذشته اختیارات نهادهای برنامه ریزی محلی افزایش یافته و مفهوم جامعه محلی به یک مقیاس مهم در برنامه ریزی و طراحی شهری تبدیل شده است.مفهوم اجتماع محلی به مفهوم محله در شهرهای قدیم ایران نزدیک است. ولی با مفهوم واحد همسایگی فرق دارد. واحد همسایگی بر ابعاد کالبدی و هندسی خشک و بیروح تاکید دارد و شهرسازان برای برونرفت از مفهوم واحد همسایگی به مفهوم اجتماع محلی یا " باهمستان" روی آورده اند.اجتماع محلی انطباق بیشتری با شرایط پیچیده زندگی شهری دارد.جان فریدمن معتقد است که با تاکید بر برنامه ریزی محلی است که میتوان به برنامه ریزی غیر متمرکز رسید. در اجتماع محلی تضاد منافع میان افراد و بین انسان و طبیعت کمتر است و برنامه ریزی کیفی به شکل بهتری اجرا می شود.اجتماع محلی از جهات گوناگون اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی و زیست محیطی بستر مساعدی برای توسعه پایدار است.
مفهوم معنا داری مکان و تطبیق آن با محلات کهن ایران
اما در یک نگاه کوتاه به بررسی مفهوم معنا داری محلات قدیم ایران برگرفته ازتئوری کوین لینچ میپردازیم.لینچ معتقد است که مکانها و رویدادهایی که در سطح این مکانها رخ می دهد دارای معنی زیاد و یا کم هستند.فعالیتها و مراسمی که در یک محل اتفاق می افتد تا حدودی که خودشان به صورت روشن و منسجم درک شوند به ادراک آن محل کمک می کنند.شکل یک محل و آشنایی ما با مکان ترکیب جالبیست برای این منظور که مکانی که در آن هستیم برای ما سطح معنی داری متفاوتی با مکانهای دیگر دارد.این اهمیت درک و معنی داری متفاوت مکانهاست که آنها را از یکدیگر متمایز می کند.از دیدگاه لینچ ادغام شکل و آشنایی با یک مکان نتیجه احساسی و روانی بسیار قوی بر جای می گذارد.او رویداد ها را نیز دارای هویت می داند.در بحث مکان همینکه فرد بتواند مکانها را از یکدیگر باز بشناسد ناشی از هویت مکانهاست.چیزی که رویدادها را دارای اهمیت می کند مناسبتهای خاصی چون جشنها و سوگواریهاست که در شهر و محلات آنها را تجربه می کنیم.
آنچه که در محلات قدیم ایران نمود چنین هویتی است برگزاری مراسمهای مذهبی در بین اقوامی است که هریک خاستگاه جداگانه ای داشته و در محلات مختلفی زندگی می کنند.محلاتی که در تاریخ ایران به محلات حیدری و نعمتی نیز معروفند. روح این مراسمات در کالبدی چون میدان و میدانچه و گذر و تکایا و حسینیه ها تبلور می یابد.هویت این مکانها و فعالیتها، تصوری در ذهن شهروندان پدید می آورد که بخشی از معنای شهر را تفهیم می کند.
اما در ادامه، ساختار و شفافیت نیز اجزاء معنی دار بودن مکان را می سازد.محلات جزئی از شهر را تشکیل می دهد و شهر ساختار منسجمی است که مجموع محلات ،راهها،بازار،عبادتگاه و کهندژ را در بر می گیرد و این ساختار شامل ترکیب اجزاء و پیوندهای عناصر یک مکان است.
جزء دیگری که معنای مکان را غنا می بخشد وضوح ادراک مکان،فعالیتها و حتی زمان است.شاید بتوان شفافیت را تنها عاملی دانست که در محلات ایرانی از وضوح پایینی برخوردار است.این نبود بیواسطگی به لحاظ مسئله محرمیت در کالبد شهری وحتی معماری خانه ها به شکل اندرونی و بیرونی حکایت از نبود شفافیت دارد که جزء ساده ای از معناداری مکان است.بطوریکه خانه ها پنجره ای به معبر عمومی نداشته و غریبه ها حق ورود به کوچه های بن بست و هشتی ها را ندارند و این خصوصیتی است که در فرهنگ ایرانی پیوسته نمود بارز داشته است