5 دی 89 هفتمین سالگرد تخریب ارگ تاریخی بم
احساس خودم درباره زلزله بم شاید همون احساس میلیون ها ایرانی باشه که وقتی خبر فاجعه بار رو شنیدن و تصاویرشو دیدن در بهت فرو رفتن و دلشون می تپید برای نجات هموطنانشون. وقتی خبر رو شنیدیم تیم های امداد و آموزش های سریع عملیات امداد شروع شد و تعداد زیادی از بچه های کوی دانشگاه تهران بودیم که راه افتادیم به سمت مهرآباد و از اونجا راهی بم شدیم، روزهای سخت و تلخی بود و دیدن بازمانده های سرمازده و عزیز از دست داده و جنازه های زیر آوارها و استشمام بوی مرگ و بی کسی عذاب آور بود و هرچه مانده بود حس یاس و دلمردگی در میان تلی از شهری تاریخی که به خاک و آوار تبدیل شده بود...
۵ دی به یاد زلزله مرگبار بم
نوشته زیر برگرفته از پژوهشگاه بینالمللی زلزله شناسی و مهندسی زلزله است ( ۱۳۸۷):
بامدادی كه یادآور خاطرهای بسیار تلخ در تاریخ كشور ماست، سالها در اذهان مردم ایران باقی خواهد ماند. آن هنگام كه ساكنان <بم> و روستاهای اطراف آن در خواب بودند، ناگهان زلزلهای به قدرت 7/6درجه ریشتر رخ داد و شهری با 90هزار نفر ساكن زیرورو شد. خرابی این زلزله تا شعاع بیش از 50 كیلومتر را دربر گرفت و باعث ویرانی بسیاری از خانهها، ادارات و مزارع و طرحهای عمرانی، كشاورزی، فرهنگی و ورزشی شد. این زلزله مهیب، 30 هزار كشته داشت و شهر بم و روستاهای اطراف آن را به تلی از خاك تبدیل كرد.
بامداد روز جمعه پنجم دی ماه سال 1382 (26 دسامبر 2003 ) تیتر نخستین خبر این بود: <زمین لرزه شهرستان بم را تكان داد >
طی ساعات بعد مشخص شد كه آنچه بر بم گذشته هرگز از اذهان و خاطرهها محو نخواهد شد. شهر كهنی كه تار و پود آن در پس زلزلهای ویرانگر در كمترین زمان ممكن در هم پیچید و با اهل و بنایش به ویرانه مبدل شد. شهر زیبایی كه با ارگ باصلابتش قرن ها در كویر خشك و بیآب و علف همچون ستارهای تابناك میدرخشید. آنگاه كه خبر شهر ویران شده بم به گوش جهانیان رسید هیچكس باور نمیكرد اینچنین سرنوشتی در انتظار مردم این دیار بوده است.
در آن جمعه سرد و شبنمزده قرعه مرگ به نام بمیها افتاد و مردم كرمان داغدار عزیزانی شدند كه در چند فرسخی شهرشان گرفتار قهر طبیعت شدند. حجم ویرانی ها به قدری زیاد بود كه گروههای اعزامی نمیدانستند از كدام سو آغاز كنند. از كوچههای درهم تنیده خشتی، از خیابان معلم، از روستای بروات یا روستای خواجه عسكر، جای جای شهر بم را فریاد و شیون و مرگ و عزا گرفته بود، زیرا بیش از 90 درصد این شهر ویران شده بود.
فریاد استمداد و كمك خواهی زنان و كودكان و سالخورده از همه جا شنیده میشد، آژیر آمبولانس هایی كه برای كمك آمده بودند از هر سویی به گوش میرسید و لحظهای آرام و قرار نداشت. بیش از یكصد هزار نفر در كمتر از 12ثانیه در بامدادی سیاه در چنگال مرگ و تباهی گرفتار شدند. مردم در نخستین دقایق آن روز غمانگیز با شنیدن خبر تاثرآمیز زلزله بم با هر آنچه داشتند به سوی این منطقه شتافتند تا شاید بتوانند جسم های نیمه جانی را كه اسیر خروارها خاك و خاشاك شده بودند نجات دهند.
تمامی راه های منتهی به شهر ویران شده بم مملو از انسان های نوعدوستی بود كه میخواستند در نخستین فرصت ممكن به فریاد مردم بلا كشیده آن دیار برسند. دستاندركاران و مسئولان نیز همپای مردم در ساعات اولیه وقوع این فاجعه ملی عملیات امداد و نجات را آغاز كردند. در نخستین روز وقوع حادثه بیمارستان ها و درمانگاههای سراسر استان كرمان پذیرای بیش از سه هزار مجروح و مصدوم این حادثه جانكاه بود.
خوشبختانه، با ایثار تحسین انگیز ملت دلسوز و سازمانهایی (چه داخلی و چه بینالمللی) كه سریعا به كمك شتافت ند، بسیاری از نیازهای فوری و اولیه بازماندگان این بلای بزرگ تامین شد.
با گذشت ۵ سال از آن فاجعه در بم، نگاهها همچنان مبهوت است، ایا طلوع سپیده دلانگیز از دل غروب بم دوباره خواهد دمید؟ ایا آسمان بیستاره بم دوباره پرستاره خواهد شد؟ ایا نخلهای بم دوباره طراوت خواهد گرفت؟ ایا بی خانمانان، سامان خواهند گرفت؟ ایا زندگان بم، زندگی خواهند كرد؟ در بم، در كویر سخت و تنهای بم، چه زمان زندگی رنگ خواهد گرفت؟ مبادا بم، فراموش شود، مبادا حصاری دور بم كشیده شود، مبادا بیكسان، بیپناهان و بازماندگان بم فراموش شوند، مبادا بم فراموش شود.
روح تمامی عزیزان از دست رفته این فاجعه شاد باد.