نگاهی معمارانه به شعر فروغ فرخزاد
نشانی های خانه فروغ
نگاهی معمارانه به شعر فروغ فرخزاد (۱)
اگر به خانه من آمدی
برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.
"فروغ فرخزاد"
سخن از پنجره های باز است!
همیشه فکر می کردم، و هنوز هم بر این باورم که زندگی به باور و روال فروغ، عالمی دیگر دارد. فروغ یعنی زندگی. فروغ یعنی تمام زیبایی های زندگی، بی هیچ پرده پوشی و بی هیچ ریا و تزویر. زندگی با تمام شیطنت ها و شورمندی هایش. با فروغ " سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست/ سخن از روزست و پنجره های باز/ و هوای تازه/ و اجاقیکه در آن اشیاء بیهوده می سوزند/ و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است/ و تولد و تکامل و غرور/ سخن از دستان عاشق ماست".
رفتند آن روزها
خانه من چندی است آن شادابی و سرزندگی را ندارد. انگار زمان گم شده است. انگار چیزی از دست رفته است. " آن روزها رفتند/ آن روزهای برفی خاموش/ کز پشت شیشه، در اتاق گرم،/ هر دم به بیرون، خیره می گشتم/ پاکیزه برف من، چو کرکی نرم/ آرام می بارید". کنون دیگر خانه من تاریک است و زندگی از آن رخت بربسته است. " روی خط های کج و معوج سقف/ چشم خود را دیدم/ چون رطیلی سنگین/ خشک می شد در کف، در زردی، در خفقان". در این خانه، زندگی دلگیر است، روح را می آزارد و خاطره های جوانی و شادابی را بر فرقم می کوبد: " خانه خالی/ خانه دلگیر/ خانه دربسته بر هجوم جوانی/ خانه تاریکی و تصور خورشید/ خانه تنهایی و تفال و تردید/ خانه پرده، کتاب، گنجه و تصاویر". در این خانه، از خورشید فقط تصورش را دارم و تنهایی و تاریکی را. در این خانه غم زده، " سهم من آسمانی ست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد/ سهم من پایین رفتن از یک پله متروک است و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن".
بد زمانه ای شده است." در خیابان های سرد شب/ جفت ها پیوسته با تردید/ یکدیگر را ترک می گویند/ در خیابان های سرد شب/ جز خداحافظ خداحافظ، صدایی نیست". همه جا تنها کلامی که می شنوی، خداحافظی است و وداع. دوری است و جدایی. هوا بس ناجوانمردانه سرد است. عشق ها مرده اند. دریچه ای به دیار عاشقان نیست. بیابان از مجنون خالی مانده است. خاک است و غبار وسنگ و تربت. " عشق/ تنهاست و از پنجره ای کوتاه/ به بیابان های بی مجنون می نگرد"
من، فروغ، امروز را دوست می دارم. خانه ای می سازم که زندگی در آن جاری باشد:" ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی/ ای همدمان پنجره های گشوده در باران". " آیا زمان آن نرسیده است/ که این دریچه باز شود، باز باز باز/ که آسمان ببارد" امروز، زیباتر از دیروز است.
(۱) برگرفته از مقاله ای به همین نام به نوشته بهروز مره باغی- مجله جستارهای شهرسازی ش ۲۶ و ۲۷