من سکوت خویش را گم کرده ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم

ای سکوت ای مادر  فریادها

ساز جانم از تو پر آوازه بود

تا در آغوش تو جایی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود

گم شدم در این هیاهو گم شدم

تو کجایی تا بگیری داد من

گر سکوت خویش را می داشتم

جان من پر بود از فریاد من...

این شعر را خیلی دوست دارم... از فریدون مشیری است که او هم شاعر مورد علاقه منه. او شاعر بسیار با احساسیه که سادگی و لطافت توی شعراش موج میزنه.