بیست و ششمین بهار ...
سوم خرداد بود. یه روز جمعه خیلی خفن وسط بحبوحه جنگ ایران و عراق و تازه ۵ روز از شروع ماه رمضون گذشته بود که البته در اینجا بین علما اختلاف وجود داره و جای بسی شک و بحث هستش که به اعتقاد هدا خانم ۴ خرداد یعنی یه روز بعد خجسته زادروز سوم خرداد! دقیقا روزی که خجسته زادروز ایشون هستش عوض اینکه ششم ماه رمضون باشه ایشون فرمودن که چهارم رمضون بوده،بالاخره چون ایشونم متولد همون ساله بنده رو حرفش حرفی نزدم و گفتم شاید راست میگه!
آخه تا جایی که من یادمه مامانم همیشه تو گوشم روضه می خونه که من پنجم رمضون به دنیا اومدم، خلاصه هر کی سالنامه ۶۴ دستش بود بیاد این شبهه به وجود اومده رو برطرف کنه و به این اختلاف نظر موجود بین علما خاتمه بده
آره داشتم می گفتم که توی یه همچین موقعی که پر از مناسبت بوده ساعت یک بعد از ظهر که همه خیابونای شهرو به خاطر به دنیا اومدن یه شهرساز کوچولو بسته بودن! ( البته در کنار رژه خیابون در سالروز آزادسازی خرمشهر!) و دقیقا موقعی که به نقل از منابع معتبر ، تلویزیون داشت کارتون "پسر شجاع "رو پخش می کرد پسر شجاعی به دنیا میاد که یه سر داره و ۱۰۰۰ سودا و به قول مجید گفتنی تصوری داره که پشت دریا شهری بسازه که تموم راههای منتهی به اون مارپیچ باشه، البته پیش از اینکه کتاب snake roll به چاپ برسه!
تولدم مبارک
پیشاپیش ۴ خرداد روز تولد هدا خانم و هم بهش تبریک بگم ![]()
![]()